سیمای رضوی در آینه ی نبوی
25 بازدید
موضوع: تاریخ و سیره
مصاحبه کننده : سایت بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسراء
محل مصاحبه : ساختمان بنیاد
نحوه تهیه : فردی
محل انتشار : سایت بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسراء
تاریخ نشر : Feb 21 2012 12:00AM
تعداد شرکت کننده : 0

- خوش آمد عرض میکنیم خدمت جنابعالی. خرسندیم که در خدمت شما هستیم. با توجه به اشراف و مطالعه گسترده شما در موضوع سیره رضوی ، بحث را از هر زاویه ای که صلاح میدانید آغاز بفرمایید:حجت الاسلام طباطبایی:اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیمبسم الله الرحمن الرحیمالحمد لله و الصلاة علی رسوله رسول الله و علی آله آل الله و اللعن علی أعدائه أعداء الله من الآن إلی قیام لقاء الله.ما هم تشکر می‌کنیم از زحمات حضرتعالی و همکارانتان که این فرصت را به ما دادید که در خدمت شما سروران عزیز باشیم. ابتدائاً تسلیت عرض می‌کنیم ایام حزن و اندوه آل الله و مخصوصاً شهادت وجود نازنین هشتمین نیّر آسمان امامت و ولایت وجود مقدس حضرت علی‌بن‌موسی‌الرضا(علیه و علی آله آلاف التحیّة و الثناء).یکی از موضوعاتی که شاید کمتر روی آن بحث شده مسئله سیمای رضوی در آینه نبوی است چون مستحضر هستید که به تعبیر حضرت استاد جوادی آملی ما نسبت به ائمه اطهار سه وظیفه مهم داریم. وظیفه اول معارف آنهاست که ما باید معارف آنها را بشناسیم و بشناسانیم. نکته دوم مناقب آ‌نهاست که سجایای اخلاقی آ‌نها چه بوده است تا بتوانیم آنچه از تحریفاتی که در تاریخ در رابطه با ائمه به وجود آمده است اینها را بفهمیم و تبیین کنیم.نکته سوم مصائب آنهاست که در شناخت مصائب آنها هم به مصائب دیگری مبتلا نشویم مصائب ائمه را خوب بشناسیم, بشناسانیم تا آنچه آنها از ما می‌خواهند ما بتوانیم انجام وظیفه کنیم.اما نکته اول در رابطه با معارف اهل بیت عصمت و طهارت: مستحضر هستید که وجود مقدس امام رضا(ع) وقتی خدمتشان مشرّف می‌شویم به ما گفتند که شما این زیارت جامعه کبیره را بخوانید و این جمله «محتملٌ لعلمکم» را با قصد انشاء بفرمایید یعنی امام! ما می‌توانیم علم شما را تحمّل کنیم کدام علم؟ آن علمی که از علم‌الوراثه به آنها رسیده است نه از علم‌الدراسه‌ای که آنها یاد گرفته باشند. مناقب آنها را هم باید بشناسیم, همان مناقبی که به تعبیر یکی از همسران پیامبر درباره وجود نازنین حضرت ختمی گفته بود «کان خُلقه القرآن» خُلق و خوی پیامبر, خلق و خوی قرآنی بود و از آنجایی که وجود نازنین امام رضا(ع) فرزند پیامبر است و کلّهم نورٌ واحد ایشان هم «کان خلقه القرآن» خلق و خوی ایشان هم قرآنی بود چرا؟ حالا عرض می‌کنیم که چرا خلق و خوی امام(ع) قرآنی بود. در مصائب آن حضرت هم باید یک نگاه دیگری داشته باشیم که گاهی متأسفانه شبهاتی را بعضی از افرادی که در جامعه صاحب منبر و تریبون هستند این مصائب امام رضا(ع) را بدون مطالعه بیان می‌کنند که بنده خودم قضایای تلخی در این زمینه دارم که چرا امام رضا(ع) را امام غریب می‌گویند که هنوز بعد از هزار و چند صد سال با داشتن این همه بارگاه با جلال و جبروت، امام رضا هنوز امام غریب است و چرا امام را عالم آل‌محمد می‌گویند با اینکه قبل از امام رضا(ع) امام باقر(ع) و امام صادق(ع) حداقل چهار هزار شاگرد داشتند. فضای علمی آن زمان خیلی گسترده‌تر از فضای علمی دوران امام رضا(ع) بود در بررسی ترسیم کلّی مبارزه معصومین که مطلب اول از معارف آنهاست متأسفانه ما تحلیل غلطی را در تاریخ داریم هم از نظر علمی و هم از نظر عملی، وقت نمی‌گذاریم در رابطه با تحلیل زندگی اهل بیت عصمت و طهارت مطالعه دقیق داشته باشیم در بررسی ترسیم کلّی مبارزه معصومین حداقل هفت مرحله رسیده است تا زمان امام رضا(ع) که ایشان در دوران امامت بیست ساله‌شان با اینها مواجه بودند.- لطفا این مراحل را بیان بفرمایید: حجت الاسلام طباطبایی:مرحله اول بعد از رحلت نبیّ مکرّم اسلام است مرحله دوم بعد از شهادت حضرت زهرا(س) تا قبول حکومت از طرف حضرت علی(ع) مرحله سوم حکومت علوی تا صلح امام مجتبی(ع) مرحله چهارم از زمان امام حسن تا قیام کربلا، مرحله پنجم از سال 61 هجری تا سال 135 هجری و مشکلات موجود در آن زمان و برهه و مشکلات علمی و عملی که امام باقر و صادق(ع) داشتند و مرحله ششم از سال 135 هجری تا 203 هجری بود یعنی دوران امامت امام کاظم و امام رضا(ع) و مشکلات آن زمان و تشریح تدابیر امام رضا(ع) در القاء معارف توحیدی و معارف امامت همان دو محوری که وجود نازنین حضرت ختمی برای آن مبعوث شدند «قولوا لا إله الاّ الله تفلحوا» این شعار اول پیامبر بود که فرمودند مردم لا اله الاّ الله بگویید تا رستگار بشوید. شعار اول پیامبر توحید بود و شعار آخر پیامبر تشریح امامت بود ﴿الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی﴾ و شعار دوران سخت بیست ساله امامت امام رضا(ع) از توحید شروع می‌شد و تا تشریح امامت تبیین می‌شد و دوره هفتم شروع حکومت مأمون بود ما این دوران را اگر دقیقاً یک تحلیل اجمالی داشته باشیم جایگاه و فعالیّتهای علمی و عملی امام رضا(ع) را کاملاً می‌توانید تصوّر کنیم و برگ صحیحی از تاریخ اسلامی را در همین دوران داشته باشیم و شبهاتی که بعداً به وجود آمد و تا امروز این شبهات هست و تعداد زیادی از اینها هنوز حل نشده است به این شبهات برسیم.محور بحث ما در دوره ششم و هفتم مبارزه معصومین است یعنی دوره امام کاظم مخصوصاً دوره امام رضا(ع)- چرا؟ حجت الاسلام طباطبایی:برای اینکه دوره 140 ساله از شهادت حضرت ابی‌عبدالله(ع) در سال 61 هجری تا زمان ولایت عهدی که امام رضا(ع) قبول فرمودند یا نکول فرمودند این دوره، دوره بسیار عظیمی است برای اینکه این دوره با تمام مشکلاتی که در آن زمان داشت کشور بزرگ اسلامی بزرگ‌ترین کشور آن زمان بود و زمان حکومت خلیفه عباسی بزرگ‌ترین کشوری بود که در آن زمان شاید امروز صدها کشور خاورمیانه را تشکیل می‌دهد. بعد از مرگ هارون دوره بسیار سختی برای مسلمانها و مخصوصاً برای شیعیان پیش آمد برای اینکه از یک طرف شهادت امام کاظم(ع) در میان شیعیان شروع شده بود و حزن و اندوه شهادت امام کاظم(ع) را مردم تجربه می‌کردند و از آن طرف خلیفه به‌ناحقّی چون هارون را از دست داده بودند یعنی بزرگ‌ترین کشور اسلامی در طول تاریخ اسلام را که این زمان شجره طیّبه تشیّع در خطر بود. خب اگر هارون با تمام سعی خود بر این داشت که این ریشه تشیّع را بزند تدبیر بسیار عالی و شگفت‌انگیز امام رضا(ع) نگذاشت درخت تشیّع به دست مأمونها از ریشه زده شود. برای همین ما باید یک نگاهی دیگری در این زمان داشته باشیم و آن معرفی شخصیّتهای مختلف امام رضا(ع) است. ما در این برهه زمان می‌توانیم ابعاد شخصیتهای متضاد روحی و روانی امام هشتم(ع) را پیدا کنیم نه اینکه برویم در تاریخ نگاه کنیم و همان را قبول کنیم باید تاریخ را ورق بزنیم این زندگی را نگاه کنیم و بتوانیم خشک را از تر جدا کنیم.اولین شخصیتی که امام(ع) در این دوره بعد از شهادت امام کاظم(ع) و مخصوصاً بعد از مرگ هارون در کشور بزرگ اسلامی داشتند شخصیت معنوی آن حضرت است چون اگر کسی معنویّت نداشته باشد و شخصیّت معنوی نداشته باشد او ارزشی ندارد شخصیت معنوی امام رضا(ع) از جلوه‌های عبودیّت اوست ما اگر در ژرفای عبودیّت یک انسان بیاییم مطالعه کنیم خواهیم دید که آن انسانی از نگاه عرفانی و فلسفی و معنوی برای ما مهم است که در عبودیّت بیشتر کار کرده باشد.بنده چندتا از این روایتهایی که جزء سیره مستمرّه امام رضا(ع) در بُعد معنوی آن حضرت هست از کتاب عیون اخبار الرضا خدمتتان عرض می‌کنم فقط به عنوان نمونه. ما باید خودمان برویم این روایتها را ببینیم نه اینکه فقط عطری از این روایتها را به مشام برسانیم و نسیم فرح‌بخش این روایات به مشام برسد و جالب این است که در آینه اخبار و تاریخ اینها به صورت روایات مستند هم نقل شده است.یکی از آن روایتها این است که در جلد دوم عیون اخبارالرضا صفحه 184 این است «و کان الرضا(ع) قلیل النوم باللیل و کثیر الشرح» و جالب است این گونه روایتها همه «و کان» دارد این «کان» مستحضرید که «کان» به معنای ماضی نیست «کان» به معنای استمرار است چنانکه در قرآن کریم ﴿کَانَ اللَّهُ عَزِیزاً حَکِیماً﴾ و کذا و کذا، این «کان» دلیل بر سیره مستمرّه است که سیره مستمرّه امام رضا(ع) این بود نه اینکه یک دفعه یک خبری باشد. «کان الرضا(ع) قلیل النوم باللیل» شبها کم می‌خوابید و بیشتر شبها به عبادت سپری می‌کرد، عبادتی که یک انسان عابدی که می‌خواهد خدایش را عبادت کند آن هم امام رضا(ع) «یحیی أکثر لیالیٍ من أوّلها الی الصبح» شب‌زنده‌دار بود و احیای آن را از اول شب تا صبح سیره مستمرّه امام رضا(ع) بود و چه نیکو آن عالم ربّانی مرحوم الهی قمشه‌ای دارند که :چه خوش است یک شب بکشی هوا را٭٭٭ به خلوص خوانی ز خدا خدا رابه حضور خوانی ورقی ز قرآن٭٭٭ فکنی در آتش کتب ریا را«و کان کلامه کلّه و جوابه و تمثّله انتزاعات من القرآن» این هم باز یک روایت دیگری است. سیره مستمرّه امام رضا از بعد معنوی این بود که قرآن بسیار تلاوت می‌کرد و انس با قرآن داشت چون انسانی که می‌خواهد الگو باشد و الگوست با قرآن است و اگر خلق و خوی پیامبر این بود که «کان خلقه القرآن» اینجا معلوم می‌شود که خلق و خوی پیامبر هم قرآنی بود و خلق و خوی امام رضا(ع) هم قرآنی بود و هر کلامی هم که از ایشان سؤال می‌کردند با قرآ‌ن جواب می‌داد این قرآن صامت که با انسان حرف نمی‌زند قرآن ناطقی چون امام رضا(ع) باید باشد تا قرآن صامت را به حرف در بیاورد و تمثیلهایش را از قرآن بیان می‌کرد این نکته را داخل پرانتز عرض کنم ای کاش در رابطه با تمثیلها و تمثّلات در کلمات اهل بیت یک تحقیق می‌شد یک تحقیقی که تمثّلات و تمثیلات را از کلمات معصومین بگیرند و بیان کنند. یک روایت سومی عرض کنم که امام «و کان اذا قام فی بلدة عشراً أیاماً صائماً لا یفتر و إذا جَنّ اللیل بدأ بالصلاة قبل الافطار» سیره مستمرّه شخصیت معنوی امام این بود که به نماز اول وقت اهتمام می‌ورزید چون خود امام صادق(ع) فرمودند که شفاعت ما شامل آ‌نهایی که نماز را سبک می‌شمارند نمی‌شود، این را به عموم مردم نفرمودند، به بستگان درجه اوّلشان فرمودند خب امام رضا(ع) هم جزء بستگان اول امام صادق(ع) می‌شد اگر ایشان نماز را سبک بشمارند که وای به حال دیگران، یکی از معانی سبک شمردن نماز این است که نماز را اول وقت نخوانند. امام روزهایی که روزه داشت نخست نماز می‌خواند بعد افطار می‌کرد. از امام صادق(ع) سؤال کردند که کسی که روزه است بهتر است اول نماز بخواند یا افطار کند؟ امام فرمود من دوست دارم اول نماز بخوانم.- درباره شخصیت اخلاقی امام رضا(ع) و مکارم اخلاقی ایشان نیز بفرمایید. حجت الاسلام طباطبایی:شخصیت دوم، شخصیت اخلاقی امام است، ما می‌خواهیم امام را از سیمای پیامبر بشناسیم اگر درباره پیامبر اعظم ما در آیه چهارم سوره قلم وارد شده است ﴿إِنَّکَ لَعَلَی خُلُقٍ عَظِیمٍ﴾ پیامبر تو خلق عظیمی داری، خلق و خوی تو پایدار است، استوار است مثل کوه انعطاف‌پذیر نیست. رمز موفقیّت پیامبر را قرآن کریم در آیه 154 آل‌عمران فرمود: ﴿فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنتَ فَظّاً غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ﴾ خداوند متعال به پیامبر می‌فرماید تو اگر کمی تندی کنی از تو فرار می‌کنند این نرم‌خویی توست، این خلق و خوی توست که مردم اطرافت جمع می‌شوند و بزرگان اهل معرفت رمز و راز موفقیّت نبیّ مکرّم اسلام را همین مورد بیان کردند که اگر پیامبر 23 سال خلق و خوی نرم نداشتند در فتح مکه ﴿یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجاً﴾ نبود چه اینکه در انبیای گذشته چنین مسئله‌ای نبود که آنها سالها مردم را به دین خدا دعوت می‌کردند ولی یک نفر، دو نفر، وجود مبارک نبیّ اسلام 23 سال دوران رسالتش بود، وجود مبارک امام رضا(ع) هم بیست سال امامت را برای مردم به ارمغان آوردند در این دوران بیست سال اگر خلق و خوی پیامبر نداشتند نمی‌توانستند این شجره طیّبه تشیّع را به امام بعدی بسپارند و دوران بسیار عالی و برجسته‌ای را برای همه به ارمغان بگذارند. وجود مقدس پیامبر هجرت از مکه به مدینه داشت و وجود مقدس امام رضا هجرت از مدینه به مرو، هر دو هجرت با استقلال و تشریفات نبود، پیامبر مجبور شد از مکه به مدینه هجرت کند و آن هم مخفیانه دور از چشم دیگران بالأخره به مدینه تشریف آوردند در مدینه توانستند بیشتر مسائل فروعات دین را بیان کنند، امام رضا(ع) هم از مدینه به مرو تحت الحفظ آورده شد نه اینکه خودش آمده باشد.او آینه خلق و خوی نبوی داشت ما اگر بخواهیم امام رضا(ع) را از بعد شخصیت اخلاقی بشناسیم باید خلق و خوی پیامبر را بشناسیم و اگر بخواهیم خلق و خوی پیامبر را بشناسیم باید انس با قرآن داشته باشیم. از جمله مسائل اخلاقی که بسیار درباره او مطرح شده است این است که کسی را مورد آزار و اذیت قرار نمی‌داد همان گونه که پیامبر اسلام در مدتی که در مکه بود به تعبیر حضرت استاد فقط فحش می‌شنید، ناسزا می‌شنید، از دوستان از آشنایان تا چه رسد به دشمنان، امام رضا(ع) هم با اینکه همه این چیزها را می‌دیدند و در دوران هارون و دوران مأمون بودند همه اینها را با جان می‌خریدند تحمل می‌کردند. کلام کسی را قبل از تمام شدن قطع نمی‌کرد این از عادت بسیار بد ماهاست که ولو اینکه قبول نداریم این حرف را، اصلاً گوش نمی‌دهیم، وسط حرفش حرف می‌زنیم و قبل از اینکه بفهمیم طرف چه گفته، می‌آییم نقدش می‌کنیم. فهمیدن حرفهای دیگران مهم است نه رد کردن آنها.نیاز نیازمندان را برطرف می‌کرد برای اینکه صریح کلام امام معصوم در زیارت جامعه کبیره است «و سجیّکم الکرم» سجایای اینها کرامت است قبل از اینکه مردم بخواهند، اینها کمک می‌کنند و نیازمندی نیازمندان را برطرف می‌کنند. نیاز حتماً مالی نیست خیلی از نیازهای علمی است و چه بسا بزرگانی که خدمت آنها می‌رسیدند و مشکلات علمی را برطرف می‌کردند نه مشکلات مالی را، بله مشکلات مالی هم به جای خاصّ خودش. ما نباید به شرط مزد بندگی کنیم بلکه خواجه شرط بنده‌پروری داند. در حضور دیگران به چیزی تکیه نمی‌دادند خب این را از امام رضا(ع) ما باید بشناسیم گرچه اینها مخصوص ما نیست ولی خب در حضور دیگران به احترام آنها به چیزی تکیه نمی‌دادند. پای خودش را نزد کسی دراز نمی‌کرد خب این از مسائل بسیار ابتدایی اخلاقی آن حضرت بود با خدمتگزاران به نرمی سخن می‌گفت و با صدای بلند نمی‌خندید آیا ما خدمت امام(ع) می‌رسیم و عرض ارادت می‌کنیم اینها را هم می‌دانیم یا نمی‌دانیم؟!شخصیت دیگر، شخصیت علمی امام است ما شاید امام رضا(ع) را کراماتش را، معجزاتش را، سجایای اخلاقی‌اش را کم و بیش شنیده‌ایم اما شخصیت علمی امام یکی از برجسته‌ترین ابعاد زندگی آن حضرت است با توجه به مسائل علمی که در زمان امام باقر(ع) و امام صادق(ع) وجود دارد ولی این امام همام را عالم آل پیامبر معرفی کردند چرا؟ مگر آنها عالم نبودند؟ چرا بودند، چرا امام رضا(ع) را عالم آل پیامبر معرفی می‌کنند؟ برای اینکه از زبان گهربار امام معصوم این صادر شده است همان طوری که ما نسبت به افراد نمی‌توانیم لعن و نفرین کنیم چون روایت داریم ما را منع کردند اگر ما به روایات اعتقاد داریم نباید به همین سادگی کسی را لعن بگوییم به خاطر هر مسئله‌ای لعن و نفرین کنیم ائمه فرمودند که شما حق ندارید به کسی لعن بگویید ولو دشمنتان، ولو کافر حربی برای اینکه لعن را به کسی می‌گویند که بعد از مرگش از رحمت الهی دور است و اگر امام معصوم به کسی لعن فرمودند شما حق دارید آنها را لعن کنید چون امام می‌داند آنها از رحمت خدا دورند چون امام می‌داند شما هم به تبع امام می‌دانید. در زیارت عاشورا از زبان گهربار امام باقر(ع) لعن و نفرین آمده است که به تعبیر بعضی از اساتید فرمودند اگر نبود این کلام امام معصوم، ما به خودمان اجازه نمی‌دادیم حتی به قاتلین امام هم لعن و نفرین کنیم، پس لعن و نفرین باید از کلام امام معصوم صادر شود تا ما اجازه داشته باشیم.امام کاظم(ع) به برادرهای امام رضا(ع) یک جا جمع بودند ـ علّت اینکه ایشان را عالم آل پیامبر می‌دانند می‌خواهم عرض کنم ـ تمام برادرهای امام کاظم جمع می‌کند به آنها این جمله را می‌فرماید: «هذا أخوکم» این برادر شماست آن هم علی‌بن‌موسی «عالمٌ آل محمد(ص) فأسئلوه عن أدیانکم» هر چه می‌خواهید از او سؤال کنید «واحفظوا ما یقول لکم» نه اینکه هر چه می‌خواهید سؤال کنید، حفظ کنید اینها مورد ابتلای شماست «فإنّی سمعت أبی‌جعفر محمد غیر مرّة یقول لی» من از پدرم امام صادق(ع) نه یک بار، بلکه بارها شنیدم که فرمودند: «إنّ عالم آل محمّد لفی سُلبک» خطاب به امام کاظم فرمودند که عالم آل پیامبر از توست، فرزند توست «ولیت لی أدرکته» ای کاش من بودم و او را درک می‌کردم این آرزوی امام صادق(ع) بود که دیدن امام رضا(ع) و این نصّ وجود امام کاظم(ع) است که چرا به امام این تعبیر عالم آل محمد می‌کنند. مسئله علم امام است، امام را عالم می‌گویند برای اینکه مناظره‌های امام در طول تاریخ برجسته است که در جلسات رسمی و غیر رسمی با مذاهب و شرایع و مکاتب مختلف امام مناظره داشت هم خودش می‌خواست هم مأمون می‌خواست هم دیگران می‌خواستند چون این مناظرات هم در کتاب احتجاج آمده هم در توحید و هم در کافی و هم در جوامع دیگر که مناظرات علمی و اجتماعی را چطوری باید یاد بگیریم، هر چیزی یک اخلاقی می‌خواهد برای مناظره هم یک اخلاقی می‌خواهد که ما قبل از اینکه اخلاق مناظره را نداشته باشیم اصلاً وارد مناظره علمی نشویم اگر ما ادّعای امامت ائمه را می‌کنیم و ادعای تشیّع می‌کنیم باید آداب مناظره را بلد باشیم که چطوری باید مناظره کرد و امام رضا(ع) مناظره‌های علمی که اگر نبود هر کدام از این مناظره‌ها دینی از تشیّع و مطالبی از منابع ناب به دست ما نمی‌رسید و اگر در امام‌شناسی و امام رضاشناسی(ع) حتی یکی از این مناظره‌ها بود برای ما کافی بود که او عالم آل پیامبر است.زمینه‌سازی مراکز علمی و تحقیقی در نشستهای علمی. چون زمان مأمون و اواخر مرگ هارون به خاطر گسترش مراکز اسلامی و ارتباط با کشورهای دور و نزدیک مخصوصاً یونان و مرکز ترجمه‌ای که مأمون ایجاد کرده بود که مسائل علمی را و عقلی را از یونان آورده بودند و می‌خواستند در مراکز اسلامی پالایش داده بشود خب این پالایشگاهی که مأمورش و مسئولش مأمون است می‌خواهد به نفع خودش استفاده کند و خود را حاکم اسلامی بداند ولی امام رضا(ع) وقتی در این مراکز وارد می‌شود بدون اینکه کوچک‌ترین نقطه ضعفی در مسائل علمی داشته باشد همیشه حاکم است و این از شاخصه‌های امام است شما در زندگی هیچ امامی یا پیامبری سراغ ندارید که یک مسئله‌ای را از آنها سؤال کنیم و آنها بفرمایند الآن خاطرمان نیست باید مراجعه کنیم بعداً بگوییم، فکر باید بکنیم، این فکر کردن در قاموس امام‌شناسی معنایی ندارد. آخرین نکته‌ای که باید اشاره کنیم مصائب امام است که این را با یک خاطره تلخی عرض می‌کنم که در جایی در چند سال پیش یکی از منبرهای معروف قم برنامه‌ای داشتند ما در خدمتشان بودیم در ضمن برنامه ایشان اشاره کردند که امام رضا آن روز بقیع بود الآن غریب نیست برای غربت بقیع باید گریست نه برای غربت امام رضا، برنامه تمام شد خدمتشان عرض کردم گفتم آقا ببخشید سؤالی دارم، غربت امام مگر به حرم و سرا و رواق است؟ فرمودند بله آن موقع امام رضا حرم نداشت کسی نبود، الآن امام رضا این همه صحن و صفا دارد روز به روز بالأخره جلال و جبروت حریم حرم امام بیشتر می‌شود برای بقیع باید گریست که حتی یک چراغ هم ندارد، گفتم عذر می‌خواهم ظاهراً غربت امام این نیست، غربت و غریبی و تنهایی امام آن است که خودش معرفی کرده است آن موقعی که هنوز شهید نشده بودند و آن موقعی که هنوز دفن نشده بودند.حالا می‌خواهم این جمله را عرض کنم که امام(ع) امامت ایشان با غربت و غریبی شروع شد و با غربت و غریبی امامت ایشان شهید شد. در بدو امامتشان بعد از شهادت امام کاظم(ع) با چالش بسیار بزرگی در انحراف فکری تشیّع مواجه شد چون امام کاظم(ع) در دوران امامتشان نوّاب بسیاری داشتند برای اینکه وجوهات زیادی در دست امام نباید و چون در تحت حفظ بود مأمورین دنبال مسائل مالی هم بودند امام این اموال سهم امام خودشان را دست نوّاب می‌دادند و این نوّاب با اجازه امام اینها را تقسیم می‌کردند و به افراد دیگر می‌دادند. وقتی خبر شهادت امام کاظم(ع) را امام رضا(ع) در مدینه اعلام می‌کند بعضی از نزدیکان امام رضا(ع) این روایتی است که در کافی هست می‌گوید نه، امام کاظم شهید نشده، امام رضا می‌فرماید چرا، من می‌فهمم که دقایقی قبل یا ساعاتی قبل امام در زندان شهید شده است. یکی از نزدیگان و از افراد سرشناس می‌گوید واقعاً شهید شده؟ امام می‌فرماید بله شهید شده خب این ساعات اول امامت امام رضا(ع) که چقدر در میان عزیزانش و یاران اوّلش ـ نه شیعیان نه مردم ـ که حرفش را باور نمی‌کردند. افرادی که نایبان خاصّ امام کاظم(ع) بودند و به تعبیر حضرت استاد اینها به خاطر شبهه علمی یا شهوت عملی مسائل دنیایی اینها را گرفت همان طوری که پای افراد زیادی در طول تاریخ لغزید، اینها هم پایشان لغزید و انحراف بزرگی در میان شیعیان به وجود آوردند و امامت امام رضا(ع) را قبول نکردند و خرقه ضالّه واقفیه را پا نهادند و واقفیه یا وقفیّه کسانی بودند که با داشتن سرمایه‌های زیاد دنیایی گفتند که امام کاظم(ع) شهید نشده و ایشان همان امام غایب هستند و تو هم امام نیستی، چه کسانی بودند؟ نه افراد کوچه و بازار، بلکه افرادی چون ابی‌حمزه بطائنی که سی هزار دینار سهم امام دستش بود، زیادبن‌مروان که هفتاد هزار دینار سهم امام پیشش بود، نماینده امام کاظم در مصر که سی هزار دینار سهم امام دستش بود اینها امامت امام رضا را قبول نکردند و امام در طول بیست سال با این افراد مواجه بودند و در آخر هم که با شهادتشان غربتی را برای همه نهادند و دوران دسیسه مأمونین حضرت را به شهادت رساند.- بنده یک سؤال و یک شبهه را عرض کنم و آن این است که بعضیها در طول زندگی امام رضا(ع) این شبهه را مطرح کردند که نام رضا را چه موقع بر ایشان نهادند؟حجت الاسلام طباطبایی: آیا اسم واقعی ایشان رضا بود؟ همان طوری که در طی زندگی ائمه عصمت و طهارت بخاطر نادانی‌ها این شبهات مطرح شده همان طوری که درباره انگشتر حضرت علی(ع) در تاریخ داریم که نه به خاطر اینکه حضرت این انگشتر را عنایت فرمودند و آیه کریمه نازل شد بلکه انگشترش پرقیمت بود که می‌خواستند اگر قیمت کنند با این انگشتر حضرت علی شامات را می‌توانستند بخرند، ارزش انگشتر را اهمیت دادند نه صاحب انگشتر را، این شبهه‌ای بود که درباره حضرت امیر(ع) وارد کردند درباره امام رضا(ع) هم این شبهه را وارد کردند که از موقعی که ولیعهدی را قبول کردند و رضایت دادند از آن موقع نام ایشان به رضا معروف شد. خب این شبهه‌ای است که امروزه در جوامع روایی ما وجود دارد اما غافل از اینکه نام امام رضا(ع) از امام قبلی و از پیامبر و از لوح محفوظ وارد شده است که امام کاظم(ع) فرمود: «إعلم أنّ الله اسّماه فی اللوح المحفوظ بالرضا» که مرحوم صدوق در معانی‌الأخبار صفحه 57 نقل می‌کند که امام کاظم فرمودند بدانید همانا خداوند در لوح محفوظ با نام رضا ایشان را خطاب قرار داده است.بنده فکر می‌کنم همان طوری که سیاست معاویه را تحت‌الشعاع سیاست عمرعاص در تاریخ معرفی کردند که معاویه را یک انسان ساده‌ و عمرعاص را یک انسان دسّاس فریبکار معرفی کردند در حالی که ما اگر به سیاست معاویه نگاه کنیم می‌بینیم که او انسان متفکّری بود گرچه فکرش را در مسائل شیطانی به کار برد و خودش را به عنوان خال المسلمین و کاتب وحی معرفی کرد و مردم اگر حرفی از ایشان می‌شنیدند حرفش را حرف وحی می‌دانستند و اگر نماز جمعه را معاویه در چهارشنبه خواند مردم اعتراض نکردند چون گفتند او خال المؤمنین است خیلی فرق می‌کند در میان خلفای عباسی و اموی شاید هیچ خلفه‌ای مانند مأمون عالم و متفکّر و سیاستمدار نبود چون مأمون بر خلاف امین، تحت تربیت یک معلّم شیعی بود و استادش یک معلّم شیعه بود که تمام تفکّرات شیعه را به او یاد داده بود و او چون استعداد قوی داشت جزء اندیشمندان زمان خود بود از دوران کودکی این اندیشه و فکر در او بود که چنان سیاست عجیبی در زندگی مأمون عباسی بود که با اینکه می‌دانست که بالأخره نباید مخالفی داشته باشد برادرش امین را چنان با دسیسه کشت که در عزای او شال انداخت و مجلس ختم گرفت با اینکه مردم می‌دانستند که مأموران مأمون کشتند.او با چه دسیسه‌ای امام را دعوت می‌کند و با چه دسیسه‌ای می‌آید امام را ولیعهد خودش می‌‌کند و اگر او عالم است در مقابل، عالم امام رضا(ع) است همان طوری که امام صادق(ع) صادق است برای اینکه چند نفری هم از خاندان امام می‌آید و او کاذب است.ـ چه تدبیری از طرف خود امام رضا اندیشیده شده بود در مقابل مأمون؟حجت الاسلام طباطبایی:برای اینکه امام رضا(ع) خب از آن نظر چون عالم بود هم علم الهی داشت هم به وظیفه انجام می‌داد خب شاید درباره هیچ امامی ما نداریم که قبل از اینکه به شهادت برسند برای خودش مراسم ختم بگیرد، امام رضا(ع) قبل از اینکه حرکت کند در مدینه به محض اینکه مأموران آمدند از امام دعوت کردند امام فرمودند: «انا لله و انّا إلیه راجعون» به مردم فرمودند من می‌روم ولی برنمی‌گردم خب این خبر شهادت خودش را برای مردم اعلام می‌کند.ـ امام بالأخره اگر فردی مثل مأمون دانشمند و حیله‌گر است باید تدبیری اندیشه شده باشد از طرف معصوم که بعد از اینکه به شهادت رسید همه بدانند کار، کار مأمون است.حجت الاسلام طباطبایی:این کاملاً روشن است برای اینکه امام در کلّ مناظراتی که انجام می‌دادند به خواصّ خودشان مثل اباصلت امام(ع) می‌فرمودند هدف مأمون این نیست که بیاید یک زرتشتی یا یک یهودی بیاید با من مبارزه کند مأمون هدفش این است که من جوابی نداشته باشم اینها بر من حاکم بشوند و بعد خودش جواب اصلی را بدهد حتی درباره شهادت خودش هم خب مستحضرید که این را قبلاً به خواص فرموده بودند که مأمون می‌خواهد مرا در کنار قصر پدرش دفن کند این دسیسه اوست ولی قضایایی که برای محلّ شهادتش را بیان کردند این را کاملاً برای مردم مشخص کردند و متأسفانه به خاطر غربت روایاتی که در این زمین هست ما اگر توجه کامل به تمام جملات امام مخصوصاً جملاتی که در ماههای آخر عمر امام رضا(ع) از ایشان وارد شده چه در جمع چه در خلوت می‌بینیم که کاملاً دسیسه‌های مأمون را دارد برای مردم معین می‌کند و یکی از شاهکارهای سیاست و تدبیر امام(ع) این بود که خب فرقه‌های زیادی شیعی در آن زمان بودند و مأمون خواست آنها را سرکوب کند امام سفارش می‌فرمودند که در واقع طعمه‌ای برای مأمون شما درست نکنید مأمون می‌خواهد بین ما تفرقه ایجاد کند ما اگر در بین خودمان اختلاف داشته باشیم بیشتری سود را مأمون می‌برد و الآن وقت قیام نیست و چه بسا بستگان امام هر گوشه‌ای از جاهایی ممکن بود یک قیام جزئی داشته باشد زید شاید برادر امام یا برادرزاده امام بود آمد قیام کرد جاهایی را خراب کرد اختلافی در بغداد ایجاد کرد و فکر کرد که او هم زید شهید دوم می‌شود و مورد مرحمت امام قرار می‌گیرد. آن زید شهیدی که فرزند امام سجاد(ع) بود قیام کرد و همه ائمه فرمودند خدا رحمت کند عموی ما زید را، ولی این زید را امام رضا(ع) خطاب قرار داد فرمود این کار تو درست نبود آن نحوه توبیخی که امام رضا(ع) به ایشان داشتند این بود که تو کاری کردی که اول کسی که خوشحال شد مأمون بود برای اینکه تو داری اختلاف ایجاد می‌کنی تو به اسم امام زمان خودت داری این کار را می‌کنی ولی من اصلاً به تو اجازه ندادم.مسئله تندخویی و نرم‌خویی نیست یک مطلب عقلی است وقتی ما می‌خواهیم کسی را اثبات کنیم، نفی نمی‌کند درباره دیگران، آنها اولاً معصوم بودند، اینها خطایی نکردند اما این خلق عظیم را قرآن برای پیامبر ما معرفی می‌کند گرچه پیامبران دیگر از نگاه قرآن یک برگه زرّین و مدال افتخاری دارند قرآن درباره هر کدام از انبیا یک تعبیر خاصّی دارد درباره حضرت نوح مثلاً می‌فرماید: ﴿سَلاَمٌ عَلَی نُوحٍ فِی الْعَالَمِینَ﴾ ولی این سلام را درباره پیامبر اسلام که ندارد، نوحی که قبل از درست کردن کشتی این همه زجر کشید باید این مدال بزرگ از طرف خدا گرفته باشد یا حضرت ابراهیم(ع) که ﴿أُمَّةً وَاحِدَةً﴾ او یک امّت برای امّت بود این تعبیر را قرآن درباره حضرت ابراهیم دارد اما درباره پیامبر اسلام می‌فرماید او خلق و خوی عظیم داشت، نه اینکه دیگران نداشتند، دیگران داشتند اما «آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری» چون پیامبر، پیامبر خاتم است آ‌نچه دیگران داشتند هم داشت، اضافه هم داشت برای اینکه او خاتَم است نه خاتِم چون تعبیر خاتِم به معنای این است که آخرین است چون آن مُهری که در انگشتر بود مهر می‌زدند این هم انگشتری که مهرشان بود آخر می‌زدند این موضوعیّت ندارد خب پیامبر اسلام آخرین پیامبر بود این خصوصیّت ندارد چه اینکه قبل از ایشان پیامبران دیگر هم بودند، آن خصوصیت اصلی پیامبر این بود که هم آخرین بود هم آنچه دیگران داشتند ایشان هم داشت یعنی هر کدام از انبیای گذشته اگر خصلتی داشتند یک نحوه سجایای اخلاقی داشتند ما در خاتم انبیا می‌بینیم و این نمونه بارز پیامبر اسلام است که اگر ایشان دارند «کلّهم نور واحد» خلفای ایشان هم این خصوصیت را داشتند.

آدرس اینترنتی